نوای نینوا را دوست دارم
شعر- نوای نینوا را دوست دارم
نــوای نینــوا را دوست دارم صــدای آشنــا را دوست دارم
اگر جام بلا از چشم یار است من این جام بلا را دوست دارم
دعـا یعنی تـکـلّم بـا خداوند تکلّم بــا خــدا را دوست دارم
اگر چه خــارم و از خار کمتر گــل بـــاغ وفا را دوست دارم
محبّت را عجب، حال و هوایی ست من این حال و هوا را دوست دارم
نمـی دانـم کـی ام آن قـدر دانـم عــلیّ مــرتضـی را دوست دارم
خـدا مــی داند، ای آل محمّد! که مـن تنها شما را دوست دارم
چو ممزوج است با عطر حسینی نسیـم نینــــوا را دوست دارم
خـــدایا روز محشر باش شاهد حسـیـن و کـربلا را دوست دارم
شود "میثم" که مولایت بگوید که این بی دست و پا را دوست دارم؟
ادامه مطلب
،
أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى
أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى
سلام بر آنکه در ملأ عام سرش بریده شد

أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى
,زیارت ناحیه مقدسه
,امام زمان
,امام حسین
,کربلا
ادامه مطلب
،
3 سوم محرم - ورود عمر بن سعد به کربلا

عمر بن سعد یک روز بعد از ورود امام حسین (ع) به کربلا، یعنی روز سوم محرم، با شش یا نُه هزار سوار از اهل کوفه وارد کربلا شد و عروه بن قیس احمی را نزد امام فرستاد و گفت: از او بپرس برای چه به این سرزمین آمده و چه می خواهد .
او در مقابل امام حسین علیه السلام لشکرگاه ساخت و خیمه برافراخت. ورود ابن سعد به کربلا در روز چهارم هم نقل شده است.[۱]
[1] قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص 40. از مدینه تا مدینه : ص 343. معالى السبطین : ج 1 ص 301. فیض العلام : ص 143.
شعر
,شاعر
,محرم
,امام حسین
,اشعار محرّم
,سر
,نی
,نیزه
,کربلا
,شهادت
,عاشورا
,تاسوعا
ادامه مطلب
،
وقایع ماه محرم-دوم محرم-نامه ی امام حسین (ع) برای اهل کوفه

مردم کوفه پس از اطلاع از مرگ معاویه و عدم بیعت امام حسین (ع) با یزید و رفتنشان به مکه، نامه ها و نماینده هایی به مکه فرستادند که مضمون یکسانی داشتند و از امام خواسته بودند که به کوفه بیاید.
نامه رسان ها و فرستادگان یکی پس از دیگری نزد امام حسین (ع) می رفتند و امام از آن ها از حال مردم کوفه می پرسید. سرانجام امام نامه ای به کوفیان نوشت و به دست هانی بن هانی و سعید بن عبدالله که آخرین فرستاده مردم کوفه بودند، داد تا به کوفه ببرند.
متن نامه امام حسین (ع) چنین بود:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام إِلَى الْمَلَإِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ هَانِئاً وَ سَعِیداً قَدَّمَا عَلَیَّ بِکُتُبِکُمْ وَ کَانَا آخِرَ مَنْ قَدِمَ عَلَیَّ مِنْ رُسُلِکُمْ وَ قَدْ فَهِمْتُ کُلَّ الَّذِی اقْتَصَصْتُمْ وَ ذَکَرْتُمْ وَ مَقَالَهُ جُلِّکُمْ أَنَّهُ لَیْسَ عَلَیْنَا إِمَامٌ فَأَقْبِلْ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یَجْمَعَنَا بِکَ عَلَى الْحَقِّ وَ الْهُدَى وَ أَنَا بَاعِثٌ إِلَیْکُمْ أَخِی وَ ابْنَ عَمِّی وَ ثِقَتِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی مُسْلِمَ بْنَ عَقِیلٍ فَإِنْ کَتَبَ إِلَیَّ بِأَنَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ رَأْیُ مَلَئِکُمْ وَ ذَوِی الْحِجَى وَ الْفَضْلِ مِنْکُمْ عَلَى مِثْلِ مَا قَدَّمَتْ بِهِ رُسُلُکُمْ وَ قَرَأْتُ فِی کُتُبِکُمْ فَإِنِّی أَقْدَمُ إِلَیْکُمْ وَشِیکاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَلَعَمْرِی مَا الْإِمَامُ إِلَّا الْحَاکِمُ بِالْکِتَابِ الْقَائِمُ بِالْقِسْطِ الدَّائِنُ بِدِینِ الْحَقِّ الْحَابِسُ نَفْسَهُ عَلَى ذَلِکَ لِلَّهِ وَ السَّلَامُ
بسم اللَّه الرحمن الرحیم از طرف حسین بن على به سوى گروه مؤمنین و مسلمین. اما بعد؛ هانى و سعید نامه هاى شما را نزد من آوردند و آخرین نفر فرستادگان شما بودند که نزد من آمدند. کلیه آنچه را که شما شرح داده بودید فهمیدم. مقاله اکثر شما این بود که ما امام نداریم. تو بسوى ما بیا شاید خدا ما را بوسیله تو به حق هدایت و نزدیک نماید.
من برادر و پسر عم و شخصى که از اهل بیت و مورد وثوق من است یعنى مسلم بن عقیل را بسوى شما می فرستم.
اگر مسلم براى من بنویسد که آراء عموم و عقلاء و فضلاء شما متحد شده باشد، همان طور که فرستادگان شما آمدند و نامه هاى شما را قرائت نمودم من با خواست خدا به زودى به سوى شما می آیم. به جان خودم که امام طبق دستور قرآن و عدالت قضاوت خواهد نمود.
امام کسى است که دین حق را پذیرفته و جان خود را براى دین زندانى کند، و السّلام.»[۱]
سپس امام نامه را پیچیده و مهر زدند و آن را به مسلم دادند -که رحمت خدا بر او باد- و او را رهسپار کوفه فرمودند.
[1] بحارالانوار، ج44، ص33
ادامه مطلب
،
شهر کوفه

كوفه يكي از شهرهاي مهمي است كه مسلمانان صدر اسلام آن را پايه گذاري كردند و حضرت امام علی عليه السلام آن را به عنوان پايتخت خود انتخاب كردند. گويند محل بناي اين شهر را دو صحابي جليل القدر يعني سلمان فارسی و حذيفه يمانی در سال 17 هـ.ق و در دوره خلافت عمر انتخاب كردند و در آغاز به اين شهر «كوفه الجند» مي گفتند كه به معني «محل تجمع لشكريان» بود و بعدها اين واژه خلاصه شده و به آن كوفه مي گفتند. در سال 22 هـ.ق و در زمان حكمراني مغيره بن شعبه، تعداد هفت محله به تعداد قبايل ساكن در شهر كوفه كه هفت قبيله بودند پايه گذاري شد و در سال 36 هـ.ق حضرت علي عليه السلام پس از جنگ جمل اين شهر را به عنوان پايتخت انتخاب فرمودند.[۱]
ادامه مطلب
،
دوم محرم- امام حسین(ع) و کربلا

ورود امام حسين (ع) به کربلا در روز دوم محرمالحرام سال شصت و یکم هجرت بوده و چون به آن زمین رسید پرسید که این زمین چه نام دارد؟ عرض کردند کربلا مینامندش، چون حضرت نام کربلا شنید فرمودند:
اّلّلهُمَّ اِنّ اَعُوذُبِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَالْبَلآءِ
بنابر مشهور در این روز در سال ۶۱ ه آقا و مولایمان حضرت اباعبداللهالحسين سیدالشهداء (ع) با اهل بیت و اصحابشان وارد کربلاى معلى شدند.[۱]
در آنجا اسب حضرت حرکت نکرد. امام (ع) پرسیدند: نام این زمین چیست؟ گفتند: «غاضریه». نام دیگرش را پرسیدند، گفتند: «شاطئی الفرات». فرمودند: اسم دیگر هم دارد؟ گفتند: «کربلا» هم مىگویند. در این هنگام حضرت آهى از دل کشیدند و گریه شدیدى نمودند و فرمودند: «اللهم انى اعوذ بک من الکرب و البلاء. به خدا قسم زمین کربلا همین است . بخدا اینجا مردان ما را مىکشند! بخدا قسم اینجا زنان و کودکان ما را به اسیرى مىبرند! بخدا قسم اینجا پرده حرمت ما دریده مىشود. اى جوانمردان ، فرود آیید که محل قبرهاى ما اینجاست ...».[۲]
[1] ارشاد: ج 2 ص 84، قلائد النجور: ج محرم و صفر، ص 24. الوقایع و الحوادث : ج 2 ص 89. مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 105. جلاء العیون : ص 379. معالى السبطین : ج 1 ص 285.
[2] از مدینه تا مدینه : ص 326. فیض العلام : ص 142.
ادامه مطلب
،
زندگینامه معاویه بن !!!
شرح حال مختصرى از معاویه
معاویه بنیانگذار سلسله اموى از نژاد امیه بن عبد شمس بود، امیه مردى تاجر و مالدار بود و از فرزندان او حرب و العاص مى باشند. ابى سفیان پدر معاویه فرزند حرب مى باشد، مادر معاویه هند دختر عتبة بن ربیعة بن عبدالشمس بود، هند زن عجیبی بود، خیلی زن زباندار خبیثه ای بود و این همان کسی بود که در احد با یک عده زنهایی شرکت کرده بود و اینها مردان کافر را تشجیع می کردند در جنگیدن. یک اشعار تصنیف مانند هم بود که آن تصنیها را می خوانند و کف می زدند و دف می زدند:
نحن بنات طارق *** نمشی علی النمارق
ان تقبلوا نعانق *** أو تدبروا نفارق
ترجمه: ما دختران طارقیم، روی فرشها گرانبها راه می رویم، اگر شما بجنگید بعد می توانید با ما هم آغوش باشید ولی اگر فرار کنید از شما جدا می شویم.
و این زنها را تشویق می کرد، و کینه پیامبر اکرم و امام علی (ع) و حمزه را هم به شدت در دلش داشت، چون پدر و برادر و عمویش در جنگ بدر کشته شده بودند. برادرش به دست امیرالمؤمنین، پدرش به دست عبیدة بن الحارث و عمویش به دست حمزه.
پس نسب دقیق معاویه اینگونه است: معاویه بن ابوسفیان بن حرب بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف بن قصى. حرب هم در جنگ فجار از فرماندهان قریش بود. ابوسفیان پدر معاویه در همه جنگهایى که قریش بر ضد مسلمانان برپا کردند فرمانده سپاه بود مگر در جنگ بدر که وى سالار کاروانى بود که جنگ بر سر آن رخ داد، لذا در جنگ حضور نداشت اما فرماندهى سپاه قریش را در این جنگ جد مادرى اش (عتبة بن ربیعة بن عبد شمس) بعهده داشت. معاویه 15 سال پیش از هجرت در مکه متولد شد و در فتح مکه او و پدر و برادر و مادرش مسلمان شدند، در آن وقت معاویه 23 سال داشت. در نقل دیگرى آمده که معاویه در سال دهم هجرى مسلمان شد و زمانى که در سال هشتم هجرى پدرش ابوسفیان مسلمان شد، او نامه هایى برایش نوشت و وى را براى اینکار مورد سرزنش قرار داد.
در دوران خلفاء او به همراه برادرش یزید براى شرکت در فتوحات به شام رفت، ابوبکر فرماندهى یکى از چهار سپاه را بر عهده یزید بن ابى سفیان گذاشت، عمر نیز حکومت دمشق را به او و حکمرانى قسمتى از شام را به برادرش معاویه داد. پس از درگذشت یزید بن ابى سفیان عمر، قلمرو حکومت وى را به معاویه داد. او حاکم دمشق شد و اندکى بعد امیرى شامات (سوریه، اردن، لبنان، دمشق) را بدست آورد، بدین ترتیب معاویه در چهار سال پایانى خلافت عمر بر کل شامات حکومت مى راند. او در دوران عثمان موقعیت خود را استوار ساخت و بعد از قتل عثمان، از بیعت با على (ع) امتناع کرد و به جنگ با آن حضرت برخاست. وقتى امام على (ع) به شهادت رسید، امام مجتبى تلاش نمود تا این فتنه را خاموش نماید، اما بدلایلى مجبور شد تا با معاویه صلح نماید. بالاخره او در سال 60 هجرى در سن 78 سالگى از دنیا رفت.
ادامه مطلب
،
وقایع ماه محرم-دوم محرم-ماجرای ورود امام حسین(ع) به کربلا

بنا بر سنت روضه خوانی معمول، روز اول محرم روزی است که ذاکران اهل بیت(ع) به مسئله ورود کاروان امام حسين (ع) به کربلا اشاره کرده و با خواندن اشعاری سوزناک به بیان زبان حال امام حسين (ع) در سرزمین نینوا می پردازند و در ادامه با اشاره به وضعیت حرم اهل بیت(ع) در ابتدای ورود به کربلا با وجود مردانی شجاع و غیور، به مقایسه شرایط روز اول ورود با عصر عاشورا پرداخته و با ذکر مصیبت حضرت زینب(س) و اسارت کاروان ابا عبدالله (ع) بر غربت اهل بیت رسول خدا (ص) اشک ماتم می ریزند.
ادامه مطلب
،
شعر-فــداي خـوانـدن قـرآن دلـربــات حـسين
فــداي خـوانـدن قـرآن دلـربــات حـسين
سـلام مــا بــه تــو و قــبــر بــاصفات حسين
فــداي تـو هـمـه خـلـق جهان ز پير و جوان
تـويــي مــروج احــكـــام ديــــن پــيــغــمـبـر
چـه حـكـمـتـي است به ايثار و جانفشاني تو
چه كرده اي تو به درگاه حق كه خلق جهان
ز داغ مـاتــم جـانـسـوزت اي عــزيــز خـــدا
ســلام مــا بــه تــن چــاك چــاك بـي كـفنت
ســلام مــا بــه تــو و شـيـرخواره اصغر تو
سـلام مــا بــه سـر انـورت كـه شـد بـر نـي
زهـــي بــه هــمـت مـردانــگــي و ايــثــارت
ز راه لـطــف نـظـر كـن بـه حال خسـته دلان
----------------------------
شعری از محمد حیاتی
شعر
,شاعر
,محرم
,امام حسین
,اشعار محرّم
,سر
,نی
,نیزه
,کربلا
,شهادت
,عاشورا
,تاسوعا
ادامه مطلب
،
وقایع روز اول و دوم محرم سال ۶۱
روزی که کاروان امام حسین علیه السلام به کربلا رسید، روز دوم محرم سال ۶۱ هجری قمری بود. پس از این روز، کار بر آنان سخت شد و هر روز محاصره سپاه کوفه تنگ تر و بر تعداد آنان افزوده می شد.

با وقایعی که در دو روز اول محرم سال 61 هجری قمری برای امام حسین (ع) و یاران با وفایش اتفاق افتاد به طور مختصر آشنا می شویم.
امام حسین علیه السلام در روز اول محرم با سپاه حر دیدار کرد و حر و سپاه او توسط امام از آب سیراب شدند.
نقل شده که ظاهرا در اول محرم بوده که کاروان حسینی در حرکت بودند و امام علیه السلام در صبحگاه دستور دادند که ظروف و مشک ها را پر از آب کنید، حرکت کردند، ناگهان یکی از یاران امام با صدای بلند تکبیر گفت، و گفت از دور نخلستانی پیداست.
امام فرمود چه می بینید؟
عده ای گفتند نخلستان نیست گوش های اسب از دور چنان می نماید که نخل است. آنها نزدیک شدند تعداد هزار سواره نظام به فرماندهی حر، مأمور از طرف عبیدالله بن زیاد لعنة الله علیه.
امام به یارانش فرمود: از آنها پذیرایی و آن ها را که تشنه اند سیراب کنید. [1]
تا روز دوم، حر، اصرار داشت حضرت را همراه کاروان به سوی کوفه ببرد، بین امام و حر گفت وگوهایی صورت می گرفت و امام علیه السلام وقت نمازها، نماز را اقامه می کرد و سپاه حر نیز با حضرت و به اقتدا به امام، نماز جماعت می خواندند.
بدین ترتیب امام پس از نماز ظهر و عصر بر آنها موعظه و اتمام حجت می نمود. حر نیز به خواسته و مأموریت خود پافشاری می کرد اما امام علیه السلام از قبول درخواست او امتناع می کرد.
حر به امام عرض کرد که در این واقعه اگر بر مخالفت اصرار و پافشاری کنی، تو و همراهانت کشته می شوید.
حضرت در این حال به شعر یکی از صحابه استناد فرمود و گفت تو مرا از مرگ می ترسانی مرگ بر جوانمرد عار نیست، وقتی آرزوی حق و قصد دفاع از حق را داشته باشد و جهاد کند...
وقتی حر این اشعار را از امام شنید به کناری رفت و با سپاه خود حرکت کرد امام نیز با قافله خود در حرکت بودند تا به منزلگاه بیضه رسیدند.
امام برای اتمام حجت خطبه ای خواند و اهداف خویش را آشکار نمود و با استناد به سخنان پیامبر اکرم(ص) فرمود که هر کس سلطان ستمگری را بنگرد که حرام خدا را حلال می کند و عهد شکن است، بر مسلمانان است که در مقابل او اعتراض کند. [2]
در مسیری که امام از مکه حرکت کرد روز هشتم ذی حجه تا رسیدن به کربلا با افراد و کاروان های مختلفی دیدار و ملاقات داشت.
از جمله این دیداردها دیدار با عبدالرحمن حر بود که امام از او خواست به کاروان کربلا بپیوندند او امتناع کرد و اسب خود را به امام پیشکش نمود.
حضرت امتناع از قبول کرد.
در آخر شب جوانان را دستور داد تا مشک ها را پر از آب کنند، سپس دستور داد از منزل قصر بنی مقاتل حرکت کنند حرکت کردند، حضرت بر پشت اسب خود چرتی زد، و بیدار شد و فرمود «انا لله و انا الیه راجعون» دوبار کلمه استرجاع بر زبان آورد، در این حال فرزندش علی اکبر به پیش او آمد و علت را پرسید.
حضرت فرمود: فرزندم در عالم رویا دیدم که سواره ای ندا داد مرگ بر دیدار اهل کاروان می آید، و اهل کاروان به سوی مرگ در شتابند.
علی سئوال کرد: ای پدر آیا ما بر حق نیستیم، فرمود: فرزندم ما بر حقیم و بازگشت بندگان به سوی خداوند است،
اکبر عرضه داشت: پس ای پدر مهربانم چه باکی از مرگ داریم امام از کلام علی خوشحال شد و دعایش کرد. [3]
وقتی صبح شد کاروان حسین نماز صبح را خواندند و حرکت کردند. یاران حر، به سوی آنان آمده تا کاروان را به سوی کوفه بکشند، آنها امتناع کردند و زهیر گفت مولای من با همین سپاه کم، نبرد کنیم که شکست آنها برای ما سهل است.
امام فرمود: من هرگز آغازگر جنگ نخواهم بود.
در این روز پیکی از کوفه آمد و کاروان حسینی؛ با اصرار حر به سوی نینوا در حرکت بودند به شهر و یا آبادی غاضریه رسیدند.
پیک از سوی عبیدالله برای حر پیامی آورد، که حسین را یا وادار به بیعت کن یا در سرزمین بدون آب و علف و بدون قلعه و پناهگاه فرود آور و منتظر دستور بعدی باشد.
حر امام را از مضمون نامه آگاه کرد. امام فرمود ای حر ما را رها کن در این قریه اقامت کنیم، حر پاسخ داد این مرد جاسوس و پیک عبیدالله است که کارهای مرا زیر نظر دارد، من از خواسته تو معذورم.
امام و یارانشان، حرکت کردند و به دشتی بـی آب و علف رسیدند.
اسب امام ایستاد، امام فرمود نام این زمین چیست، زهیر گفت: نام های مختلف دارد، یکی از نام هایش عقر و نام دیگرش کربلا است.
امام فرمود: اینجا قافله را نگه دارید و خیمه ها را بپادارید این جا نامی است آشنا، وقتی با پدرم به سوی صفین می رفتیم اینجا استراحت کرد و از خواب بیدار شد و گفت در خواب دیدم این دشت پر از خون است و حسین در آن خون غوطه ور است.
شیخ عباس قمی از کتاب ملهوف نقل کرده در روز دوم سال 61 حضرت امام حسین علیه السلام به زمین کربلا ورود فرمود و چون به آن زمین رسید، پرسید که این زمین چه نام دارد؟ گفتند: کربلا مى نامندش. چون نام کربلا شنید گفت: «اللهُمَّ إنّی أعوذُبِک مِن الکَربِ وَالبَلاء».
پس فرمود: این موضع کرب و بلا و محل مِحنت و عنا است، فرود آیید که این جا منزل و محل خیام ما است. این زمین جاى ریختن خون ما است و در این مکان قبرهاى ما واقع خواهد شد. [4]
روزی که کاروان امام حسین علیه السلام به کربلا رسید روز دوم محرم سال 61 هجری قمری بود. پس از این روز، کار بر آنان سخت شد و هر روز محاصره سپاه کوفه تنگ و تعداد آنان افزوده می شد به نحوی که امام علیه السلام جنگ را قطعی می دانست. [5]
پاورقی:
[1]. شیخ مفید، الارشاد، چاپ اول، قم، آل البیت، 1414، ج2، ص 77 ـ 78.
[2]. شیخ مفید، همان، ص 82.
[3]. شیخ مفید، همان، ج2، ص 83 - 84.
[4]. شیخ عباس قمی، وقایع الایام، ص 222
[5]. مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات حوزه علمیه قم.
ماه محرم
,اولین ماه قمری
,محرم
,عاشورا
,تاسوعا
,عزاداری
,حسین
,شهید
,شهادت
,کربلا
,شعر عاشورایی
,شعر امام حسین
ادامه مطلب
،



